هنارس

 
سیب
نویسنده : نسیم... - ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳٩۱
 

شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که همه خوندن یا شنیدن :

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت


بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت


و از اونا جالب تر جوابیه که یه شاعر جوون به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر داده
که خیلی جالبه بخونید :

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا، رابطه با سیب نداشت


 
 
یه روز برفی...
نویسنده : نسیم... - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٩
 

 هوا بد جور گرفته ... دل منم همینطور... نمی دونم شاید به قول اینجایی ها HOMESICK شدم...ناراحت

امروز تنهام تو خونه، هنارس رفته دانشگاه ...این ترم هم مثل ترم های قبل ،T.A گرفته... به قول خودش رفته یه لقمه نون واسمون دراره...لبخند
اوضاع خدا رو شکر کلن خوبه و زندگی داره با پستی ها و بلندی هاش مارو با خودش می بره...مهم اینه که در لحظه به این فکر کنی که :این نیز بگذرد... اون چیزی که می مونه، خاطرات با هم بودنه، لحظه های همو چه جوری پر کردنه...
امروز بعد از ظهر کلاس دارم با یه استاد ایرانی که کلن شکل اینجایی هاست...تقریبن آدما اینجا همه یه سری عادتای اجتماعی دارن، همه روابطشون خط کشی شده است... جالبه وقتی تو با یه عادتای کاملا متفاوت می آی نمی فهمی چه طور یهو بعضیاشون عوض میشه...وقتی به خودت میای می بینی داری به چیزایی اهمیت میدی که قبلا واست مهم نبود...مثلا اینجا خیلی عجیبه که بیشتر یه بار به یه غریبه چه زن چه مرد که روی صندلی جلوت نشسته نگاه کنی... ولی متروی تهرون، الا ماشا الله ااونقد آدما همدیگرو نگاه می کنن که گاهی بزرگترین تصمیم های زندگی شونم همونجا می گیرن... (به یاد مادران خواستگار در مترو و اتوبوس های تهراننیشخند)
گذشته از سختی هاش، دلتنگی هاش، غربتو به خاطر بعضی نگاه های متفاوتی که بهم میده دوس دارم... البته اصول هم جا یکیه و دقیقن مثه چیزی گه اول گفتم ،به خود آدم بستگی داره..به قول بچه ها گفتنی هر کجا بری آسمون همین رنگه....
باید برم یه فکری واسه ناهار بکنم داره دیر میشه...

 
 
تو کیستی...
نویسنده : نسیم... - ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩
 

کیستی که من

این گونه

به اعتماد

نام خود را

با تو می گو یم

کلید خا نه ام رادر دست ات می گذارم

نان شادی ها یم را

با تو قسمت می کنم

به کنارت می نشینم

و بر زانوی تو

این چنین آرام

به خواب می روم ؟

کیستی که من این گونه به جد

در دیار رویا های خویش

با تو درنگ می کنم؟

 

احمد شاملو


 
 
مهمان تازه، میزبان تازه
نویسنده : نسیم... - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٩
 

امروز دقیقا 2 ماهه که اومدم اینجا... چقدر دل کندن از همه واسم سخت بود.  خونوادم ...مامان بزرگم و خاله هامو و کلیای دیگه...گریه های مامانم همش جلوی چشامه، اولین و آخرین نفریو که توی فرودگاه بوسیدم اون بود آخه وقت رفتن دوباره منو کشید تو بغلشو غرقه بوسم کرد... چقد دلم واسه آغوش گرمش تنگ شده... 

روزای اول رسیدنم کاملا گیج بودم آخه یه 20 ساعتی بود تو راه بودم. شب دومی که اینجا بودم هنارسم با بلیط کنسرت استاد شجریان غافلگیرم کرد ولی حیف که فقط اجرای آخرشو کاملا بیدار بودم...یه خورده خجالت کشیدم همه سر تا پا گوشو  و کیف،  من سرتا پا چرت... الان دیگه  به اینجا عادت کردم فقط بعضی وقتا دلتنگی یقمو بد جور می چسبه... آخه اینجا همه چیش با ایران فرق داره.. از آدماش گرفته تا رب گوجه اش... چقدر من سر رب گوجه  غر  می زدم...

راستی یادم رقت بگم این وبلاگ قبلا واسه هنارسم بود ولی حالا مال من شده... هنارسم  همراه زندگیمه، این همه راهو اومدم که پیشش باشم ،حسش کنم... یک سالی بود از هم دور بودیم این آخرا حالمون از  skype, webcamو هر چی پیغام رسون اینترنتیه  بد شده بود... خدا رو شکر که حالا پیش همیم و زندگیمونو شروع کردیم... 


 
 
یه روز تعطیل بارونی.... باز من برد تا نا کجا آباد...
نویسنده : نسیم... - ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

امروز اول ماه می سال 2010، تورنتو، کانادا... هوا ابری... با نم نم بارون... از بالکن خونه ما چه زیباست منظره پیش چشم... درختان سبز... هوا ابری... باران هم که هست... اما جای تو خالی... با اینکه چیز زیادی به اومدنت نمونده... ولی یهو دلم گرفت... چقدر دلم می خواست باشی... با هم بریم قدم بزنیم...خودت می دونی من قدم زیر بارونو چقدر دوست دارم... اینجا سنجابهاش سیاهن ... چشمهاشون سیاهتر... یکیشون زل زده بود توی چشام... منو ناخود برد به گذشتها... یاد یه جفت چشم سیاه... نه فقط یاد سیاهیو قشنگیشون... یاد مهربونیشون... و اون خنده ای که از چشات شروع می شد بعدم یواش یواش به لبات می نشست...خدا می دونه چقدر خوشحالم از اینکه می یای... دیگه تنها نیستم... تو پیشمی...

نسیم نازم:

 

تو کیستی که من اینگونه بی تو بیتابم ؟

شب از هجوم خیالت نمیبَرَد خوابم

تو چیستی که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق سرگشته روی گردابم ؟

 

تو در کدام سحر ، بر کدام اسب سپید

تو را کدام خدا ؟

تو از کدام جهان ؟

تو در کدام کرانه ، تو از کدام صدف ؟

تو در کدام چمن ، همره کدام نسیم ؟

تو از کدام سبو ؟

 

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین ، آه

مدام پیش نگاهی ، مدام پیش نگاه

 

کدام نشاه دویده ست از تو در تن من ؟

که ذره های وجودم تو را که میبینند

به رقص می آیند

سرود می خوانند

 

چه آرزوی محالی ست زیستن با تو

مرا همین بگذارند یک سخن با تو :

 

به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر

به من بگو که برو در دهان شیر بمیر

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف

ستاره ها را از آسمان بیار به زیر

 

تو را به هر چه تو گویی ، به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه ، صبر مخواه

که صبر راه درازی به مرگ پیوسته ست

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه

تو دوردست امیدی و پای من خسته ست

 

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته ست

 


 
 
نسیم نازم.... تقدیم به نم نم نازم...
نویسنده : نسیم... - ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩
 

نسیم نازم

گل نیازم
برای نیمه شبهات
هزار تا ماه می سازم

ای نازنینم
ای بهترینم

تاقصر قلبت
یک دنیا راهه
بلور چشمات
ظهور ماهه

ای نازنینم
ای بهترینم

واسه تو ثروت
عالم بسم نیست
مثل تو هیچ کسی
هم نفسم نیست

حضور خوب تو
فانوس نوره
نباشی خونه
سرد و سوت و کوره

میدونی با تو
هر فصلی بهاره
که خوشبختی داره
آروم می باره

نسیم نازم
گل نیازم
برای نیمه شبها
هزار تا ماه می سازم

ای نازنینم
ای بهترینم

تا قصر قلبت
یک دنیا راهه
بلور چشمات
ظهور ماهه

ای نازنینم
ای بهترینم

همه ی شبهای خوش
رنگ چشاته
تو میرقصی دلم
هم پا به پاته

همه ی روزهای بد
ارزونیه باد 
من و باغ پر از
بر گ و گل یاس

یک دنیا خاطره
من از تو دارم
که دنیا مونده
از تو یادگارم

نسیم نازم
گل نیازم
برای نیمه شبها
هزار تا ماه می سازم

ای نازنینم
ای بهترینم

تا قصر قلبت
یک دنیا راهه
بلور چشمات
ظهور ماهه

ای نازنینم

ای بهترینم

 

هنارس

 

 

آهنگ با صدای سروش


 
 
تجارتی به نام حج...و خدایی که در این نزدیکیست....
نویسنده : نسیم... - ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸۸
 

 

طبق آمار بانک جهانی در سال 2008 درآمد کشور عربستان از توریسم یا به زبان ساده از : دکان زیارت مسلمین خانه کعبه معادل مبلغ 29.865.000.000. - دلار یا قریب سی میلیلرد دلار بوده است.

زائرین ایرانی که بصورت تمتع ویا عمره در همان سال به مکه رفته اند  1.937.000 نفر بوده اند که مجموعا مبلغ 4.879.000.000 دلار یا بعبارتی قریب به مبلغ پنج میلیارد دلار درآمد تقدیم اقتصاد پادشاهان عربستان کرده اند و در میان تمام کشورهای اسلامی مقام اول را به خود اختصاص داده اند.

نظر باینکه هواپیمائی جمهوری اسلامی قدرت جابجائی اینهمه زائر را نداشته است شرکت هواپیمائی عربستان قریب به 54 درصد از زائران ایرانی را به خود اختصاص داده است. طبق گزارش مقامات دیپلماتیک ایران در سال 2008 ماموران کشور عربستان بدترین و توهین آمیزترین رفتار را با زوار ایرانی داشته اند و ایران از لحاظ توهین ماموران عربستان مقام اول را به خود اختصاص داده است.

علمای عربستان در همان سال فتوی صادر کرده اند که ایرانیان شیعه کافر هستند. طبق یک گزارش دیپلماتیک دیگر زائران ایرانی ناخواسته ترین و منفورترین خارجی ها در عربستان محسوب می شده اند.

با یک حساب سرانگشتی بوسیله پولی که ایرانیان سالانه به عربستان (دشمن شیعه ایرانی) تقدیم می کنند می توان تعداد 170.000 مسکن روستائی احداث کرد...

یا میتوان 714.286 فرصت شغلی کشاورزی یا 200.000  فرصت شغلی صنعتی برای جوانان ایجاد کرد یا میتوان 10.000.000 متر مربع ساختمان مدرسه و ورزشی در کشور ایجاد کرد و یا میتوان با پول حجاج دو سال یک پالایشگاه سوپر مدرن با ظرفیت 75000 بشکه احداث کرد و یا با پول پنج سال حجاج میتوان ایران را به صادر کننده بنزین مبدل ساخت و دیگر برای واردات بنزین محتاج اعراب نبود.

اما افسوس که با پول حجاج ایرانی قمارخانه های فرانسه توسط شاهزادگان عربستان که انحصار بیزنس حج را در اختیار دارند آباد میشود. و تا رسیدن ایرانیان مسلمان به مرحله فکرکردن در بهینه هزینه کردن پول برای نزدیکی به خدا راه بسیار درازی در پیش است

 


 
 
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
نویسنده : نسیم... - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸
 

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
آن کشور نو، آن وطن دانش و صنعت هرگز به دل انگیزی ایران کهن نیست
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان لطفی ست که در کلگری و نیس و پکن نیست
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان موجی ست که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران عطری ست که در نافه آهوی ختن نیست
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست
آوارگی و خانه به دوشی چه بلایی ست دردی ست که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست
هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست
هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ چون دامن البرز پر از چین و شکن نیست
این کوه بلند است ولی نیست دماوند این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست
این شهر عظیم است ولی شهر غریب است این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

خسرو فرشیدورد


 
 
بازگشت همه به سوی اوست
نویسنده : نسیم... - ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸
 

آیت الله منتظری به دیار حق شتافت...

روحش شاد و یادش همیشه گرامی خواهد بود.....

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز............. مرده آنست که نامش به نکویی نبرند


 
 
متولد ماه مهر، مهر خوبان من
نویسنده : نسیم... - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸۸
 

 

 

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی

با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن

همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس

واسه تولد تو باید دنیا رو اورد

ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد

اینا یه یادگاری توی خاطره هاته

ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون

الهی که همیشه مثل امروز باشی خوشحال خندون

 

از طرف هم هم تقدیم به نم نم


 
 
← صفحه بعد