هنارس

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
آن کشور نو، آن وطن دانش و صنعت هرگز به دل انگیزی ایران کهن نیست
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان لطفی ست که در کلگری و نیس و پکن نیست
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان موجی ست که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران عطری ست که در نافه آهوی ختن نیست
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست
آوارگی و خانه به دوشی چه بلایی ست دردی ست که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست
هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست
هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ چون دامن البرز پر از چین و شکن نیست
این کوه بلند است ولی نیست دماوند این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست
این شهر عظیم است ولی شهر غریب است این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

خسرو فرشیدورد

+ نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ توسط حمزه خزائی نظرات ()

بازگشت همه به سوی اوست

آیت الله منتظری به دیار حق شتافت...

روحش شاد و یادش همیشه گرامی خواهد بود.....

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز............. مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

+ نوشته شده در یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ توسط حمزه خزائی نظرات ()

متولد ماه مهر، مهر خوبان من

 

 

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی

با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن

همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس

واسه تولد تو باید دنیا رو اورد

ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد

اینا یه یادگاری توی خاطره هاته

ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون

الهی که همیشه مثل امروز باشی خوشحال خندون

 

از طرف هم هم تقدیم به نم نم

+ نوشته شده در چهارشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ توسط حمزه خزائی نظرات ()

آری زمستان است ....

امروز اولین برف زمستون به زمین نشست، چقدر هم قشنگ می بارید. خیلی وقت بود بارش برف رو با باد ندیده بودم. دونه های برف می چرخیدنو می چرخیدن تا به زمین می رسیدن؛ باد بوران که می گن یعنی امروز، دیگه همه جا سفید می مونه تا دوباره تابستون بشه و قلب زمین به جوش بیاد و دوباره سبز بشه....

تازه دوربین خریدم، می خواستم یه خورده عکاسی کنم... خدا کنه هوا یه مهلتی بده. آخه حیف این پاییز هزار رنگ رو از دست بدم... هر چند من هم یه عکاس آماتور بیش نیستم؛ ولی در عوض خدا تا دلم بخواد دکورشو حرفه ای چیده، که نابلدی مثل من هم از عکاسی لذت می بره...

برف که می یاد، بارون که می باره، تحمل دوریش برام خیلی سخت تر می شه، خیلی. ولی خوب وقتی اومد، دو تایی می ریم زیر بارون... قدم می زنیم... وای چه حالی می ده... آخه اونم مثل من دیونه بارونه... شاید به همین خاطره من اسیر اونم، اونم ابیر من.

+ نوشته شده در شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ توسط حمزه خزائی نظرات ()

بوی بارون، صدای زمستون

هوا داره یواش یواش رو به سردی می ره.... دوباره لباسهای گرم و کلاه و دستکش پوستین.... ولی خوب با بارون شروع می شه.... چه بارونایی.

اینجا سردترین پایتخت دنیا... شهر وینیپگ، مرکز ایالات منیتوبا....کانادا...

آدم بی اختیار یاد شعر زنده یاد اخوان می افته:

نفس که از گرمگاه سینه می آید برون..... ابری شود تاریک.... چو دیدار ایستد در پیش چشمانت.... نفس که این است، پس دیگر چه داری چشم.... ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ توسط حمزه خزائی نظرات ()

برگشت...

الان تقریبا یه ماهی می‌شه که برگشتم، تو راه برگشت یه چند روزی پیش سعید بودم تورنتو... و بعدش که برگشتیم داش وینیپگ. به غیر از شنبه و یکشنبه هر روز می‌رم دانشگاه و البته یه راست تو آزمایشگاه؛ آزمایشگاه تو این ترم سوت کوره. دیگه نه از سعید خبری هست نه از سوبیر و محبوب. خلاصه ما هستیم یه آزمایشگاه بزرگ با کلی کامپیوتر و دم دستگاه؛ سوبیر می‌گفت می‌تونی برا خودت اسکواش بازی کنی، الان می‌بینم بد چیزی نگفته... شاید این کارو بکنم.... این ترم دو تا درس دارم که فکر کنم یه جورایی خلاصه دهنم سرویس... حالا ایشالله که به خیر می‌گذره...

و اما خونه...تا آخر این ترم با الکس و لی که یک چینی هستش توی یونی ویلیج معروف با هم زندگی می‌کنیم. الکس اوکراینی هستش اصلاتن، و کلن بچه باحالیه. اما این برادر لی، خیلی با مزه‌است... همش تو آشپزخونه است در حال درست کردن غذا... خدایش خیلی هم وارده... جالبه اصلن سرخ کردن تو کارش نیست... با بخار آب معجزه می‌کنه.... بعد می‌شینه یه ظرف بزرگ از همون غذا می‌خوره.... و در نهایت شروع می‌کنه به عارق زدن... :) این کار هر روزش تقریبا... به زور چکش هم  اگه بشه یه حرفی ازش بیرون کشید... کلا من و الکس رو نمی‌بینه.

دیگه از بحث های سیاسی خسته شدم... خیلی هم وارد مقولات نمی‌شم... به قول حضرت شاعر: 

وطن یعنی همین آیینه دق ......... وطن یعنی خلایق هر چه لایق

ایشالله اگه بتونم می‌خوام یه دوربین عکاسی هم بگیرم، که اونوقت بتونم چند تا عکس از طبیعت شاهکار اینجا هم اینجا بذارم....

هوا هم صداش در اومد... و آسمون هم گریش گرفته.... یه بارون اساسی هم افتادیم امشب و فردا..... منم که دیوانه بارون....

+ نوشته شده در شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط حمزه خزائی نظرات ()

دوباره خونه...

چه حس عجیبی برگشتن به خونه... شور، شوغ و اندکی هم دلنگرانی... حس دیدن دوباره همه اونایی که دوسشون داری...و نگرانی از اینکه دوباره باید ترکشون کنی.... ولی خوب من فعلا به همون حس رفتن و دیدن خوشحالم... امروز ساعت 4 از وینیپگ می‌رم تورنتو... ساعت 8 از تورنتو به سمت لندن و در نهایت بعد از 7 ساعت انتظار پرواز به سمت تهران با ایران ایر... و در آخر خط ایران، تهران، ....، خونه...دو کوچه اون ور تر می‌ریم اونجا که یار خونه داره...:)

ساعت 12:07 ظهر به وقت منیتوبا، 15 جولای 2009

پست بعدی از ایران....

+ نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ توسط حمزه خزائی نظرات ()

آهوی مردم ندیده....

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام

خارم ولی به سایه ی گل آرمیده ام

با یاد رنگ و بوی تو، ای نوبهار عشق

همچون بنفشه سر به گریبان کشیده ام

من جلوه ی شباب ندیدم به عمر خویش

از دیگران حدیث جوانی شنیده ام

از جام عافیت می نابی نخورده ام

وز شاخ آرزو گل عیشی نچیده ام

موی سپید را فلکم رایگان نداد

این رشته را به نقد جوانی خریده ام

ای سرو پای بسته! به آزادگی مناز

آزاده من که از همه عالم بریده ام

گر میگریزم از نظر مردمان"رهی"

عیبم نکن که آهوی مردم ندیده ام

زنده یاد رهی معیری

+ نوشته شده در یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ توسط حمزه خزائی نظرات ()

انتخابات...

به نظر من همه باید تو انتخابات شرکت کنند و کاملا واضح و روشن هست که تحریم نه تنها چیزی رو حل نمی کنه بلکه اوضا رو بدتر و وخیم تر هم می‌کنه. با تمام احترامی که برای آقای موسوی و خاتمی قائل هستم، آقای کروبی رو گزینه بهتری برای رئیس جمهوری می‌دونم. اولا به وضوح برام روشن شده که حرفش با عملش یکی هستش. یعنی چیزی رو که می‌گه قبول داره و تمام تلاشش رو برای رسیدن به اون انجام می‌ده. شجاعت و صراحت لهجه کروبی رو به جرائت می‌تونم بگم که در بین همه مسئولان جمهوری اسلامی بی‌نظیر بوده و هست؛ نامه‌های کروبی به جنتی، سر لشکر فیروز‌آبادی، شریعتمداری، وزیر اطلاعات و ضرغامی این رو به روشنی نشون می‌دن. حمایتهای ایشون از ظلمهای که به افراد مختلف در گذشته می‌شده،کلیک کنید،  زندانی شدن لقمانیان نماینده همدان، حکم اعدام آغاجری، اون شوی تلویزیونی محاکمه کرباسچی و خیلیهای دیگه نشون می‌ده که این آدم به هیچ عنوان محافظه کار نیست و در دفاع از حق بقیه به هیچ عنوان کوتان نمی‌یاد. حمایت آدمهای نخبه‌ای مانند کرباسچی، ابطحی، عبدی، دکتر سروش، مهاجرانی، نجفی و خیلی‌های دیگه می‌تونه گواهی دیگه بر حقانیت و شایستگی شیخ اصلاحات باشد.

به امید شرکت همه در انتخابات و انتخابی شایسته

+ نوشته شده در شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ توسط حمزه خزائی نظرات ()

نظر شما چیه؟؟

چند وقت دیگه انتخابات رئیس جمهوری در راه هستش و میزان شعور و درک مردم ما یه بار دیگه به معرض آزمایش گذاشته می‌شه. دوباره می خوایم کسی که می‌خواد 4 سال نماد شعور درک و سطح فکرمون باشه ... و همه دنیا ما رو با اون بشناسن...رو انتخاب کنیم. 

یه سری از آدمها هستن که کلا راه‌حل رو در رای ندادن می‌دونن....طیف وسیعی از آدما با طرز فکر مختلف در این دسته قرار می‌گیرن... خود من هم یه 8 سالی می‌شه که اینجوری فکر می‌کردم... 

ولی الان به این نتیجه رسیدم که این طرز فکرم اشتباه بوده... و رای ندادن هیچ مشکلی رو حل نمی‌کنه و زمینه ساز هیچ تغییری هم نیست... 

به هر حال مملکت ما یک جامعه دینی هستش، که ارزشهای دینی برای بیشتر ما ایرانی ها محترم و مهم هستش... بزرگترین انقلابی که به رهبری دین شده رو ما انجام دادیم... پس معلوم می‌شه در وجود ما این کشش هست... خوب پس بهتره که تجربه حکومت مردمی دینی رو که داریم به بهترین نحوه پیاده‌سازیش بکنیم، کسی چه می‌دونه شاید الگوی حکومتی تو دنیا در سال‌های آینده به این سمت بیاد...

نوع حکومت رو یه شبه نمی‌شه عوض کرد و به حالت ایده‌ال رسوند... پیاده سازی ایده‌ها از نوع خیلی هزینه بره... برای همین انقلاب چقد از سرمایه‌های این مملکت هزینه شده و داره می‌شه....باید سیستم موجود رو در جهت پاسخگویی به نیازهای امروز پیش برد...

نخستین گام در این راستا انتخاب آدهای با کیفیت در مجموعه قابل انتخاب فعلی هستش... این یعنی حرکت به سوی جلو... این نوع طرز تفکر یعنی همگرا شدن به اهداف نهای... حکومتی که مردم در عین دینداری به قانون احترام می‌زارن... همه در مقابل با قانون یکسانند... مردم سالاری دینی به معنای قابل قبول... دنیا و آخرت مردم جهنم نیست... یه چیزایی برای دلخوشی داریم...

(نقل قول:"اون از وضع کسب کار و مشکلات اقتصادی... اون از وضع سیاست... این از وضع اوضاع احوال جوونا.... درس دانشگاه هامون هم که در تعطیلن....دلمون به فوتبال خوش بود.... که اون هم داره این جوری می‌شه... آخه آدم دلش به چی خوش باشه تو این مملکت... ")

من همیشه به این موضوع خیلی فکر می‌کنم که چرا ما، مردم ایران، اون جایگاهی رو که تو دنیا باید داشته باشیم نداشتیم و نداریم...

آیا اصولا وضع ما توی اقتصاد، سیاست، ورزش، فرهنگ، هنر و خیلی چیزای دیگه همین جاست یا باید بهتر باشه؟؟ اگه همینه که هیچ... ولی اگه نیست چرا نیست...

از کل تاریخ ایران فقط به 500 سال هخامنشیان می‌تونیم افتخار کنیم... بقیش تقریبا یه جورایی دل آدم به درد می‌یاد وقتی صفحات تاریخ ورق می‌زنیم...

ما ایرانیها کل آدمای بد شانسی هستیم؟؟ در طول تاریخ بدشانسی آوردیم... حمله مغول... حمله اعراب.... یا همین انقلاب اخیر... و یا رئیس جمهور نهم... انگلیس و آمریکا هم که همیشه کارشکنی کردن در حق ملت ایران.... فقط هم در حق ما.....

شنیدم بعضی‌ها می‌گن اگه هر کدوم از این اتفاقات نمی‌افتاد الان وضع ما خیلی بهتر بود... هر چه ما می‌کشیم از اسلام هستش... کلا اسلام هر جا رفته باعث عقب موندگی شده.... تو قسمتهایی از اسپانیا هم که اسلام رفته وضع به همین منوال... یا نه اینکه اگه اسلام به معنای واقعی اجرا بشه که شاه‌کاره... مگه پیشرفتهای مسلمانان صدر اسلام رو یادمون رفته.... کلیه علوم در اختیار دانشمندان مسلمان بود... البته ما می‌گیم ایرانی مسلمان... این انقلاب اسمش اسلامی بود... وگرنه این چیزی که الان داره تو ایران می‌گذره اسلام نیست.... این سیاست... که از دین مردم استفاده می‌شه در راستای امورات دیگه... یا نه کلا حرکت انقلاب رو به جلو هستش... ولی این دولت آخر اشتباهی در رفت... ما کلا وضعمون خوب تا قبل از دولت نهم... هنوز قیمتا با اروپا و آمریکا برابری نمی‌کرد... تیمهای ورزشی مون هم بد نتیجه نمی‌گرفتن... فوتبال مون هم کثیف نبود.... همیشه در کورس بودیم حداقل....

شایدم چون منابع طبیعی مون زیاده تنبل بار اومدیم... کاش اصلا نفت نداشتیم...گازی در پس اون نبود...  اونوقت باید کار می‌کردیم... یه چیزی تولید می‌کردیم... یا جذب توریست می‌کردیم.... مالیات درست حسابی از مردم می‌گرفتیم  بالاخره یه جوری باید شکم خودمون سیر می‌کردیم... اینه که یه کاری می‌کردیم....یه چیزیمثل ژاپن.... یا ترکیه می‌شدیم...

یا اینکه واقعا ما به لحاظ ژنیتکی آدمهای ضعیفتری هستیم نسبت به کشورهای دیگه... مثلا میزان متوسط هوش، استعداد و حتی قدرت فیزکی ما کمتر از کشورهای اروپایی هستش... واسه همینه اونا از ما جلو ترن... آمریکا و استرالیا هم یه جورایی اروپایی هستن دیگه.... البته اروپا غربی رو می‌گم...این وسط کره و ژاپن هم به علت عدم داشتن منابع و در نتیجه اون سخت کوشی به اینجا رسیدن.....

و یا اینکه ما به لحاظ جبر جغرافیایی به این سرنوشت دچار شدیم... همسایگان ما تعطیل بودن... به ما هم سرایت کرده.... مثل کشورهای اروپایی رقابت نکردیم با همدیگه...وقتی رقابتی نباشه... آدم تنبل می‌شه... ما همیشه با همه دوست و برادر بودیم... گاهی وقتها کاسه داغتر از آش شدیم حتی... ما تعریفمون از منافع ملی فرق می‌کنه.... واسه همین جا موندیم.... چون می‌دونید که شرایط فیزیکی و محیطی بعد از چند نسل به ژنتیک تبدیل می‌شه و جزئی از خواص مادرزادی افراد می‌شه... ما نسل به نسل تنبل تر مهربون تر و مهمان نواز تر شدیم... اونا باهوش تر، قوی‌تر و سخت کوش‌تر .... اینه که الان اونا وضع‌شون اونه و ما این....

ولی من فکر می کنم که خیلی هم پیچیده نیست که این بعضی‌ها می‌گن... 

اگه ما اینجا هستیم قطعا به خاطر طرز عمل گذشته‌گان و ما امروزیها هستش... بیایم ساده ترین حالت رو در نظر بگیریم... در همین انتخابات آینده اگه واقعا مردم با فکر عمل کنن و از این داشته ها بهترین انتخاب کنه... ببینید چه اتفاقات بزرگی می‌افته... رئیس جمهور قوی‌تر یعنی کابینه قوی تر... یعنی استاندار، فرماندار و ... قویتر.... یعنی حرکت رو به جلو... اگر چه در اوایل آهسته... ولی اگه همین طرز فکر ادامه پیدا کنه... فکر کنید چه چیزهای ممکن وارد ژنتیک ما می‌شه...

دوره به دوره دامنه انتخاباتی مردم وسیع‌تر و قوی تر می‌شه... و در نهایت واقعا به جایی می‌رسیم که بین بهترین ها بهترین رو انتخاب می کنیم نه بین بد و بدتر... بد رو انتخاب کنیم... که جالبه معمولا بدتر انتخاب می‌شه... اگه حرکت در جهت عکس باشه.... ولی اگر در این جهت حرکت کنیم در آینده‌ای که شاید دور نباشه... خیلی از چیزهای که الان شبیه رویا می‌مونه به حقیقت می‌پیونده...  

خلاصه... اگه ایران بودم... می رفتم تبلیغ برای اون کسی که الان فکر می‌کنم ار بقیه مناسب تره... رای دادن که دیگه جای خودش داره... چرا که اگه قراره هر کسی کار خودش به بهترین نحو انجام بده... به تلافی گذشته هم که شده این کارو  باید می‌کردم... 

خدایا خودت یه کمکی کن که روز به روز از جهل ما ایرانیها کمتر بشه، که هیچ دردی بدتر از جهل نیست....

آمین....

+ نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ توسط حمزه خزائی نظرات ()